حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

ترجمهء احوال 37

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

امضاء نكرده است ، ديشب هم كه منزل مؤتمن الملك بودم و با آقاى مشير الدوله و مؤتمن الملك درين باب مشورت كرديم كه آيا با اين وضع امروز به مجلس برويم يا نه ؟ آقايان صلاح ندانستند كه امروز در مجلس حاضر شويم . دكتر مصدق گفته بود : به توپ‌چى و سرباز سالها مواجب ميدهند كه يكروز به كار بيايد ، . . . اگر امروز بمجلس نرويم بوظيفهء نمايندگى خود رفتار نكرده‌ايم ، مستوفى الممالك رأى دكتر مصدق را پسنديده و موافق شده و به ميرزا حسين خان علاء هم تلفون كردند و به منزل ايشان آمده باتفاق به مجلس رفتند « 1 » » . مجلس نهم آبان تشكيل شد و نمايندگان طرفدار سردارسپه اين طرح را بمجلس دادند : « ماده واحده - مجلس شوراى ملى بنام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتى را در حدود قانون اساسى و قوانين موضوعهء مملكتى به شخص آقاى رضا خان پهلوى واگذار مىكند ، تعيين تكليف قطعى حكومت موكول به نظر مجلس مؤسسان است كه براى تغيير مواد 26 و 27 و 38 و 40 متمم قانون اساسى تشكيل مىشود » . مجلس پنجم دو ماه بعد يعنى در رجب 1344 ق ( بهمن 1304 ش . ) پايان يافت و ديگر اقدام مهمى در آن مدت انجام نگرفت . در انتخابات دورهء ششم ، مشير الدوله برياست انجمن مركزى تهران منصوب شد . جمعى از مليون كه با مشير الدوله همكارى داشتند فقط در تهران انتخاب شدند . مشير الدوله در اين ادوار نمايندگى مجلس را داشت : دورهء دوم از گرگان ( استرآباد ) ، دورهء سوم از تهران . دورهء چهارم و دورهء پنجم از طهران در دورهء ششم ( ذيحجهء 1344 ق . - 1205 ش ) هم مستوفى الممالك و مؤتمن الملك و مشير الدوله انتخاب شدند و مردم منتظر بودند ببينند اين سه نفر در قبول يا رد اين انتخاب چه ميكنند ، در اطراف اين موضوع دو سه روزى صحبت بسيار بود ، بالاخره هرسه نفر نپذيرفتن اين وكالت را بهرجا كه بايد بنويسند نوشتند و درباريان با سعى و كوشش بسيار كه كردند نتوانستند آنها را از اين اقدام بازدارند « 1 » . بدينطريق زندگانى سياسى حسن مشير الدولهء پيرنيا كه از 1317 قمرى ( زمان وزير مختارى او در پطروگراد ) تا 1345 قمرى طول كشيد و مجموعا قريب بيست و هشت سال بود ، پايان ميپذيرد . گوشه‌گيرى و خانه‌نشينى استعفاى مشير الدوله از نمايندگى مجلس ، نمايندهء اين بود كه ديگر اين مرد حوصله و علاقهء همكارى با دستگاه مديره مدبرهء مملكت را ندارد ، سوابق امر خود نشان ميداد كه اولياى امر نيز مايل بچنين همكارى نبوده‌اند و گرچه « پادشاهان به صحبت خردمندان محتاج‌ترند كه خرمندان بتقرب پادشاهان » اما بهرحال مشير الدوله كه نزديك بيست سال به « زهر شكرآلود سياست » لب

--> ( 1 ) - حيات يحيى ، ج 4 ص 405